مورد نياز شما
پيغام مدير :
با سلام خدمت شما ، خوش آمديد به وبلاگ من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، من را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه کنيد . در ضمن براي ديدن ليست تمامي مطالب وبلاگ به آرشيو مطالب ، در همين قسمت رو به رو مراجعه کنيد .
 
 
ساعت : ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ
نويسنده : پرهام نوروزی
نظرات

     آشنایی دوباره با هیتلر وعکس های رنگی کم یاب از وی!

 نگاهی زود گذر بر زندگی نامه :

بیستم آوریل تولد مردى است که کم و زیاد نامش را شنیده ایم ودر مورد او حرف و حدیثهاى خیلی زیادى زده شده و در آینده نیز زده خواهد شد.

آدولف هیتلر کسی است که جهان را لرزاند و به اعتقاد خیلی جهانی  که امروز در آن زندگى مى کنیم ساخته و دست پرورده اوست؛ دنیایى که چه از لحاظ نظامى و چه از لحاظ ارتباطات و از نقطه نظرهاى دیگرى چون پزشکى ، فرهنگى ، اقتصادى ، علمى و حتى تفریحى بى تاثیر از او نبوده و نمى تواند باشد.

در اینجا من قصد ندارم در مورد خوب یا بد بودن او حرف بزنم چرا که تبلیغات  غربی ها بر علیه او آن قدر زیاد است که هر کسی تا نام او را مى شنود به یاد کوره هاى آدم سوزى ، کشتارهاى وسیع غیر نظامیان و جنگ و خونریزى و کشتار مى افتد که البته همگی دروغ هایی بیش نیستند .

در صورتى که حقیقت چیز دیگریست و این نکته هیچ وقت  نباید فراموش شود که هیتلر براى سه سال متوالى مرد سال اروپا لقب گرفت و جهانیان او را ستایش می کردند و ملت آلمان او را مى پرستیدند.

پس هیتلر را نباید به صرف یک جنایتکار جنگى نگریست ، هر چند که جنایتکار جنگى را نیز باید بیشتر مورد بررسى قرار داد. در هر جنگی جنایتی رخ مى دهد و کشته شدن بیگناهان منفک از جنگ نمى باشد. آیا مى شود باور کرد که هیتلر به تنهایى دست به این همه جنایت زده باشد و متفقین جوابى به این جنایتها نداده باشند.

در دادگاه نورنبرگ که براى محاکمه جنایتکاران جنگى برگزار شده بود هیچ وکیل مدافعى از او دفاع نمى کرد و تنها دادستانهاى غربى بودند که او را محکوم مى کردند و شاهدینى بودند که همگى مزدور متفقین بودند و براى اثبات صحت و یا سقم مطالبشان هیچ بررسى جدى بعمل نیامد.

من در جایى مشاهده کردم که شخصى در جایگاه شاهدان ادعا کرده بود که در کارخانه اى کار مى کرده که در آن توسط روغن برگرفته شده از انسانهایى که سوزانده مى شدند نوعى صابون درست مى کرده اند و تنها مدرک او قالب صابونى بود که روى میز قاضى دادگاه قرار داشت. اما الان در مورد اینکه آن صابون مورد آزمایش قرار گرفته یا خیر هیچ مدرکى در دست نمى باشد.

هیتلر مى گوید:

... به هیچ وجه مهم نیست ، وقتى ما فاتح شدیم هیچکس در این باره سوالى نخواهد کرد.


بله، مثل این است که او همه این روزها را پیش بینى کرده بوده است و بعد از جنگ ، هنگامى که متفقین به پیروزى رسیده بودند هیچ کس آنها را مورد بازخواست قرار نداد که مثلا آقاى استالین شما چرا در اول جنگ که متحد هیتلر بودید آن فجایع را در فنلاند بوجود آوردید.

 

به هرحال مختصرى از زندگى او و سپس عکس ها:

صد و چهارده سال پیش، دریک غروب زیبا در منطقه سرسبز باواریا ( مرز میان آلمان و اتریش) ،خداوند به آلویس و کلارا فرزندى بخشید که نامش را آدولف گذاشتند.
آلویس هیتلر کارمند اداره گمرک بود و به همین جهت دوست داشت که پسرش آدولف نیز راه او را ادامه دهد وکارمند گمرک شود. از این رو با وجود این که درآن زمان در وضعیت مالى بدى قرار داشت پسر خود را براى تحصیل به مدرسه فرستاد اما آدولف قصد نداشت کارمند شود...ادامه دارد...


او کارمند شدن را کمتراز اسارت مى دانست و از اینکه بله قربان گوى کس دیگرى باشد بیزار بود. از این رو با آنکه پدرش سر سختانه مخالف بود به  نقاشى روى آورد. مدت زیادی نگذشت که اول پدر و سپس مادرش را از دست داد و ناچار شد که براى ادامه زندگى به تنهایى به وین، پایتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سرگذاشت.

در سال 1914 یعنى درست در سالى که جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان رفت و چون تعصبات ملى و آریایی قویى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور که دوستان او مى گویند رشادت هاى زیادى از خود نشان داد تا آنجا که به مدال صلیب شجاعت که تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آویخت نائل گشت. به سبب زخم های جنگ در بیمارستان بسترى بود که خبر شکست آلمان را به گوش او رساندند. این تلخ ترین و بدترین خبرى بود که تا آن زمان شنیده بود و او را منقلب نمود.او سیاستمداران را مسببین اصلى  این شکست مى دانست و به همین جهت بود که نسبت به حکومتى که آنان بنام جمهورى وایمار تشکیل دادند هیچ وقت خوش بین نبود.

پس از جنگ او در قسمت تبلیغات ارتش به کار مشغول شد تا زمانیکه وارد حزب کارگران آلمان گشت. این همان حزبى است که بعدها بنام حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان بزرگترین حزب آلمان گردید.
حزب کارگران حزبى کوچک و متشکل از نهایتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مدیریت، رشادت و کوششهاى آدولف هیتلر و همچنین ابداع هایش از قبیل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نیز برگزار کردن جلسات حزبى در اماکن مطرح و همچنین تاسیس روزنامه برا ى حزب رفته رفته آن را به حزبى بزرگ تبدیل کرد تا جایی که که دست به یک کودتا زد که بعدها بنام کودتاى آبجوفروشى معروف شد.
کودتایى که در آن هیتلر و دیگر افراد حزب بر علیه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همکارانش در این راه با شکست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان انداختند بلکه حزب تعطیل و غیر قانونى اعلام شد و اجازه هیچ گونه فعالیتی نداشت.

هر کس دیگرى بود دست از کار مى کشید و یا حداقل در زمانى که در زندان بود حرکتى نمى کرد اما این شخصیت خارق العاده دست به یکى از بزرگترین اعمال خویش زد، نوشتن کتاب نبرد من . کتاب نبرد من بعدها بعنوان کتاب مقدس نازیها ( اعضاء حزب ناسیونال سوسیالیسم ) درآمد که در آن ریشه هاى فکرى رایش سوم بیان گردیده است. رایشى که بزرگترین امپراتورى آلمان لقب گرفت.

 پس از آزادى او با دولت توافق کرد که بر علیه آن ها حرکتى انجام ندهد و اینچنین بود که بار دیگر حزب را رو به جلو به پیش برد.حزب نازى به علت نبوغ سیاسى هیتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اکثریت کرسیها را به خود اختصاص داد بطوریکه هرمان گورینگ یکى از نزدیکترین یاران هیتلربه عنوان رئیس پارلمان انتخاب گردید.

سرانجام در 30 ژانویه 1933 ژنرال هیندنبورگ رئیس جمهور سالخورده آلمان آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزید و این لحظه تاریخى آغاز رایش سوم بود.
هیتلر پس از به قدرت رسیدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشید و با اینکه در پیمان ورساى آلمان حق داشتن نیروى نظامى را نداشت با نیرنگ یک نیروى نظامى براى آلمان آفرید که تا آن زمان بى سابقه بود.

پس از آن اتریش را به خاک آلمان اضافه کرد .اتریش پس از جنگ اول جهانى خیلی ضعیف شده بود و هیچ گونه نشانى از شکوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همین دلیل مردم با رضایت کامل به الحاق کشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. این واقعه به آنشلوس معروف است.
بدین ترتیب هیتلر در 14 مارس 1938 پیروزمندانه و مقتدرانه در حالى که به ابراز احساسات مردم که مشتاقانه براى دیدنش صف کشیده بودند پاسخ مى گفت وارد وین ، شهرى که روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى کرده بود ، گردید.
پیمان ورساى یکى از ذلت بارترین پیمانهایى بود که پس از جنگ اول جهانى و در پى شکست آلمانها بر ملت آلمان تحمیل گردیده بود و هیتلر سوگند خورده بود که این پیمان را نابود کند. از جمله مفاد این پیمان دادن سرزمین هایى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانی ها، لهستانی ها را ملتى پست تر از خود مى دانستند این امر برایشان بسیار ذلت بار بود. 

به همین دلیل دستور هیتلر در سپیده دم اول سپتامبر 1939 لشکریان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سیل از مرز لهستان عبور کردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پیش راندند. انگلستان و فرانسه که در آن زمان جزو هم پیمانان لهستان بودند، پس از این واقعه به آلمان اعلام جنگ کردند واین آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترین جنگ تاریخ بشرى ، بود.

نبوغ نظامى هیتلر به صورتى بود که همه جهان را شگفت زده کرده بود. با تدابیر نظامى این مرد لهستان، دانمارک، نروژ،هلند ، بلژیک و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نیروهاى آلمانى درآمد. هیتلر انگلستان را جزء لاینفک تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى کرد اما انگلیسی ها که مردمى متکبر بودند حاضر به صلحى که کمتر از تسلیم نبود نمى شدند و تا آخرین نفس با آلمانها جنگیدند.
هیتلر که نه مى خواست انگلستان را از بین ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را کاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رویش را به طرف شرق ، یعنى روسیه ، برگرداند.
در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملیاتى موسوم به بارباروسا به شوروى حمله کردند. در ابتدا سرعت ارتش بسیار بالا بود و در همان آغاز عملیات قسمت هاى زیادی از خاک روسیه را به تصرف خود درآوردند.هیتلر و سایر فرماندهان او این طور فکر می کردند که کار روسیه تا قبل از پائیز به اتمام خواهد رسید و همین ، بزرگترین اشتباه ، او بود.

 در زمستان سرد آن سال روسیه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهیزات کافى براى نبرد زمستانى با آنکه تا دروازه هاى مسکو رسیده بود، بعلت مقاومت  ارتش روسیه، مجبور به عقب نشینى شد و این آغاز پایان بود.پس از ورود آمریکا به جنگ جهانى دوم که توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقین دمیده شد و جنگ وارد مرحله جدیدى گردید.
سرانجام با توافقى که توسط سران سه کشور انگلستان،روسیه و آمریکا یعنى چرچیل، استالین و روزولت انجام گرفت ، متفقین از شرق و غرب به سمت آلمان حمله ور شدند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند.
هیتلر تا دقایق آخر مقاومت کرد و چون دیگر هیچ نیرویى براى جنگیدن نداشت براى آنکه جسدش به دست دشمنانش نیفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از این دستور با شلیک تپانچه به زندگى پر فراز و نشیب خود پایان داد.

 اما جنگ جهانى دوم ، جدا از تبعات منفى ، آثار مثبتى نیز به جا گذاشت که امروزه  بشر از آنها بهره مند است. اصولا انسان ها در مواقعى که ضرورت ایجاد کند دست به کارهاى بزرگى می زنند و رشد سریع علم و دانش بشرى و پیشرفت فوق العاده تکنولوژى که به علت رقابت شدید نظامى بوجود آمد از جمله این آثار است.

 از دیگر مواردى که در دنیاى پس از جنگ بوجود آمد و مستقیما به این جنگ مربوط مىشود مى توان از تشکیل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوک شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد دیگر را نام برد که هنوز هم مى توانیم این موارد را ببینیم.

 اما اگر هیتلر پیروز مى شد ما یقینا در دنیاى دیگرى زندگى مى کردیم و شاید این همه کشت و کشتارهایى که پس از این جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شکل گرفته و مى گیرد بوجود نمى آمد............ و باز هم شاید ... شاید ایران خوشبخت تر از آنى که هست مى بود و دیگر یهودی ها به مسلمانان آسیب نمی رساندند و امروز آمریکای متجاوز و همپیمانان او این طور قدرت نمایی نمی کردند .

 

و این هم عکس های رنگی و کمیاب از هیتلر و نازی ها

 

 

 

 

مطالب پیشنهادی:

عکس های مهربان و انتشار نیافته از هیتلر

مجموعه فیلم ها از هیتلر و سخن رانی های او با زیرنویس فارسی

جنایات متفقین پس از جنگ جهانی دوم

هولو کاست به زبان ساده !

اوابراون معشوقه و همسر هیتلر


:: برچسب‌ها: عکس رنگی هیتلر, عکس هیتلر, عکس های رنگی از هیتلر و نازی ها, عکس های کم یاب هیتلر